Recently in Dedicated to My Beloved Ones Category
او خواست تا کاخ خوشبختی خويش بر ويرانههای زندگانی من افرازد،
و زان پس معمار شالوده کاخش را چو خاکروبهای به دور اندازد.
او زنده است و معمار فِسُرد و دلش شکست و مُرد،
کاخ ويران شد و چو آرامگهی پيکرم به زير خاک بِبُرد!
سهيل فروزانسپهر، 21/4/86
آنگاه که بانوی آب مرا به پرستشگاه خويش خواند
زمانی بس دراز از جدايی من و فروهرم گذشته بود
و زان پس باران نشان من شد
تا هر آنگاه گريستن سپهر را بنگری مرا ياد کنی.
روز باران،
روز من
فرخنده باد.
سهيل فروزانسپهر، 5/4/86
پارسال هم حدوداً همين موقعها بود. برف اومده بود. چه عکسهای قشنگی انداختيم توی برف. امسال هم برف اومده. پارسال آقاجون سلامت از بيمارستان برگشت. امسال هم آقاجون سلامت از بيمارستان برگشت. آخه آقاجونم رويين تن بود، ورزشکار بود. اسب سواری میکرد، تيراندازی میکرد، هنوز هم در 87 سالگی تيرش خطا نمیرفت. کُشتيگير بود. ورزش باستانی هم میکرد. چارشونه و پهلوون بود. ولی حالا ديگه خيلی لاغر و ضعيف شده بود بعد از اون همه عمل جراحی، 2تا سکته قلبی، يه سکته مغزی، بینظمی ضربان قلب، خونريزی معده و ... شده بود پوست و استخون. پارسال آقاجون پيشمون موند. امسال آقاجون رفت. يه مرد خوش قلب و خوشفکر، خوش تيپ و خوشهيکل با چشمان سبز، موهای بلوند و واقعاً روشنفکر. خيرش به همه میرسيد، به همه کمک میکرد. همه دوستش داشتن. دل جوونی داشت و يه عالمه اميد به زندگی. يه عالمه برنامه برای بقيه زندگيش و ...

