Tag Archive For: گلایه

ﭘس از دوازده ﺳﺎل

او خواست تا کاخ خوشبختی خويش بر ويرانه‌های زندگانی من افرازد،  و زان پس معمار شالوده کاخش را چو خاکروبه‌ای به دور اندازد.  او زنده است و معمار فِسُرد و ...

Read More

ﺑراى زادروزم

آنگاه که بانوی آب مرا به پرستشگاه خويش خواند زمانی بس دراز از جدايی من و فروهرم گذشته بود و زان پس باران نشان من شد  تا هر آنگاه گريستن ...

Read More

Calm Down

Not once upon a time but just right today, when I was burning in fever, I saw a window. A piece of paper and an unsharpened-ball pencil were especially and ...

Read More
Schiele's self portrait as St Sebastian

ﺷِﻜﻮِه

شراره‌های آتش جاودان معبدم فسرده و آهوان گريزپای دشت فراخم رميده‌اند. ستاره سهيل سپهرم بي‌فروغ گشته و فُروهران نگاهبان زمين زِ من بريده‌اند. نای نای نيستان وجودم گسسته و فر ...

Read More