ﺗﭙش – ﺑرﮔردان آزاد از ﺳﻬﻴل ﻓروزان‌ﺳﭙﻬر

این نوا که هر روز و شب مرا نخجیر میکند

این نوای دیرپا نبشته‌ی امروز نیست

این نوا از آن دوردستی می‌آید که سرزمین من است

این نوا به همراه خنیاگران بیشمار بسی سرزمینها را گردیده است

این نوا اما یک روز من شیدا را از پای در می‌آورد

بارها خواستم راز دل باز پرسم اما

واژگانم را هر بار این نوا در هم گسست

پیش از من این نواست که واژگانش را بر زبانم می‌راند

آوای من در این نوا هماره گم میشود

 

تاپ تاپ… تاپ تاپ… تاپ تاپ…

از پس من می‌آید آرام همچون نسیم

هماره همچو لغزشی نابخشوده مرا همراه است این نوا

با رازهای دلم آشناست این نوا

 

میگویدم «به یاد آر دلدار دلربا را

هنگام توست اینک یاد آر گریه‌ها را

شیدای بینوا را یادش همه در آغوش»

و یادهای بازمانده از آن بیست سال بر روانم ترکتازی میکنند

همراه با مرده‌ریگ شوخ بر جای مانده از آن شیدایی دیرین

و همراه با آوای کوس و این نوا، نوایی که گویی پایانی ندارد

 

تاپ تاپ… تاپ تاپ… تاپ تاپ…

هیچ به یاد داری دلباختنهایت را به روز جشن

و چه ساده و ارزان از پیمانی جاودانه سخن میراندی

و چه سان هماره شیفتگیت را پیشکش میکردی

گویی همه تنها برای نبشتن این نوا رخ میداد

در آن گوشه‌ی پنهان کوی یار…

 

پس اینک گوش بسپار بدین نوا

 نوایی که هیاهوی زندگانی من آنرا نبشته است

ببین چگونه گذشته‌ام رژه میرود به همراه این نوا

و من تنها گوشه‌ای از این اندوه را این نوا را برای آیندگان برجای میگذارم

و آهنگی را که برای این اندوه برگزیده‌ام

آهنگی چونان تپش دلواره‌ای چوبین

تاپ تاپ… تاپ تاپ… تاپ تاپ…

 

Padam Padam

Cet air qui m’obsède jour et nuit

Cet air n’est pas né d’aujourd’hui

Il vient d’aussi loin que je viens

Traîné par cent mille musiciens

Un jour cet air me rendra folle

Cent fois j’ai voulu dire “pourquoi”

Mais il m’a coupé la parole

Il parle toujours avant moi

Et sa voix couvre ma voix…

 

Padam, padam, padam,

Il arrive en courant derrière moi

Padam, padam, padam,

Il me fait le coup du souviens-toi

Padam, padam, padam,

C’est un air qui me montre du doigt

Et je traîne après moi comme un drôle d’erreur

Cet air qui sait tout par cœur

Il dit: “Rappelle-toi tes amours

Rappelle-toi puisque c’est ton tour

‘Y a pas d’raison pour qu’tu n’pleures pas

Avec tes souvenirs sur les bras”

Et moi je revois ceux qui restent

Mes vingt ans font battre tambour

Je vois s’entrebattre des gestes

Toute la comédie des amours

Sur cet air qui va toujours…

 

Padam, padam, padam,

Des “je t’aime” de quatorze-juillet

Padam, padam, padam,

Des “toujours” qu’on achète au rabais

Padam, padam, padam,

Des “veux-tu” en voilà par paquets

Et tout ça pour tomber juste au coin d’la rue

Sur l’air qui m’a reconnue…

 

Écoutez le chahut qu’il me fait…

Comme si tout mon passé défilait…

Faut garder du chagrin pour après

J’en ai tout un solfège sur cet air qui bat

Qui bat comme un cœur de bois

رﻗﺺ اﻳراﻧﻰ

برای روز جهانی رقص (29 آوریل):

«چو گلهای سپید صبحگاهی
در آغوش سیاهی
شكوفا شو.

به پا برخیز و پیراهن رها كن؛
گره از گیسوان خفته وا كن.

فریبا شو؛
گریزا شو؛
چو عطر نغمه كز چنگم تراود
بتاب آرام و در ابر هوا شو.

به انگشتان سر گیسو نگه دار؛
نگه در چشم من بگذار و بردار.
فروكش كن؛
نیایش كن؛
بلور بازوان بربند و واكن؛
دو پا بر هم بزن پایی رها كن.

بپر پرواز كن دیوانگی كن؛
ز جمع آشنا بیگانگی كن.
چو دود شمع شب از شعله برخیز؛
گریز گیسوان بر بادها ریز.
بپرداز!
بپرهیز!
چو رقص سایه ها درروشنی شو؛
چو پای روشنی در سایه ها رو.

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز؛
نوا و نغمه ای با هم بیامیز.
دلارام!
میارام!
گهی بردار چنگی؛
به هر دروازه رو كن؛
سر هر رهگذاری جستجو كن.
به هر راهی نگاهی،
به هر سنگی درنگی.
برقص و شهر را پُر های و هو كن؛
به بر دامن بگیر و یک سبد كن؛
ستاره دانه چین كن، نیک و بد كن؛
نظر بر آسمان سوی خدا كن؛
دعا كن.
ندیدی گر خدا را،
بیا آهنگ ما كن.
مَنَت می پویم از پای اوفتاده؛
مَنَت می پایم اندر جام باده.
تو برخیز!
تو بگریز!
برقص آشفته برسیم ربابم؛
شدی چون مست و بی تاب،
چو گلهایی كه می لغزند بر آب،
پریشان شو بر امواج شرابم.»

– سیاوش کسرایی

Dr Forouzan-sepehr Passed Away.

گفت کسی خواجه سنایی بمرد        مرگ چنين خواجه نه کاريست خرد

گنج زری بود در اين خاکدان          کو دو جهان را به جوی میشمرد


Doroud,

Dr Mohsen Forouzan-sepehrDr Mohsen Forouzan-sepehr, the grand member of Forouzan-sepehr Family and my beloved uncle, passed away while I was in Budapest. L He achieved his PhD in Urban Sociology from the University of Strasbourg, France and was a knowledgeable treasure in sociology, politics, history and several other fields. He was the director of the Ministry of Finance and a member of Iranian Intellectuals Organisation with several awards and medals as well as a university lecturer in Iran before the revolution of 1979. Not only as my uncle but also as a very sincere and cool friend of mine, I can still remember our long interesting discussions in history and its philosophy, the effects of social restrictions on historical events, his poems, his worries as well as his priceless memorabilia especially in Tehrani accent and also his amazing Tehrani traditional dances. I can remember his neutral wise criticisms about political issues and it was really interesting and admirable how he was able to criticise the events completely neutrally and scientifically. When his beloved son, my cousin, was shot to death during the revolution, he just forgave his killer as he believed nemesis can’t give him back his son.

We all missed such a great man, a great treasure. L It’s really a shame we couldn’t gather his knowledge either by voice recording or notes. In his absence and his memory, however, I’ll keep supporting young talented Iranian scientists, artists, … as much as I can afford, and then after me, hopefully, his grandsons will do it under some Forouzan-sepehr’s NGO scholarship schemes. May he rest in peace in God’s heaven.

Kind regards,

Sohail ?

Shaddows

In this material world, perhaps thou and I art shadows of two lovers in another world. Our minds have been engaged long time before we met.

 

 Sohail Forouzan-sepehr, 16th November 2009, Chelmsford